موعد عروسی فرا رسید.


زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که

 

کور شده بود. مردم میگفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش

 

نابینا باشد.20 سال بعداز ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت

 

و چشمانش را گشود.همه تعجب کردند.

 

و مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردمد"

/ 1 نظر / 10 بازدید
www.projectiran.persianblog.ir

سلام دوست گرامي عرض خسته نباشيد جهت نوشته هاي زيباتون اگر دوست داشتيد با ما در تماس باشيد و اگر مايليد در لينک دوستانتون مارو قرار بديد. از محبتتون بي اندازه ممنون www.projectiran.persianblog.ir