زیباترین نامه های عاشقونه

جملات عاشقونه از یه دل شکسته

سلام رویای من...

دیشب خوابت را دیدم...

در خواب سرم داد زدی. دلم تنگ شده بود برای فریادهایت. دادت را که شنیدم از خواب پریدم. ترسیدم. دستم را کشیدم روی بالشم،‌کنار سرم که خالی بود. نمی دانم چرا گرم بود. دم غروبی هم احساست کرده بودم. به خاطر همین زودتر از هر شب رفتم که بخوابم.

اینروزها بیشتر از همیشه دلم هوایت را می کند. مخصوصا که هوا هم رو به سردی می رود. این روزها دلم می خواهد به خانه که بر می گردم بروم توی اتاقم. چراغ را خاموش کنم و با چشمان باز دراز بکشم و به سقف که اصلا در آن تاریکی نمی بینمش زل بزنم. رویا، وقتی همه جا تاریک است با تو عشقبازی می کنم. دلم که برای نگاهت تنگ می شود سعی می کنم هر طور شده خودم ر بخوابانم. شبی نیست که بخواهم و خوابت را نبینم. دیشب هم همین طوری شد که خوابت را دیده ام. اما نمی دانم چرا داد زدی. من که چیز زیادی نخواستم. فقط خواستم بیایم پیشت. باور کن هر کاری می کنم نمی شود. به خاطر همین از تو خواستم دست به کار شوی. دلواپسم. دست خودم نیست. اگر آن دنیا چشمت یکی را بگیرد من چه کار کنم؟ من که این دنیا چشم هایم را به روی همه بسته ام. تو هم باید همین کار را بکنی تا من برسم. این یک پیمان بود. نکند فراموش کردن هم عادت شده؟ نکند عاشق بودن از یاد رفته؟

راستی حالا که سرم داد زدی نکند دیگر دلت برایم تنگ نشود؟

نکند دیگر دوستم نداشته باشی؟...

+ نوشته شده در ۱۳٩۱/۱۱/۱ ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ توسط پسرک تنهایی ها نظرات ()