زیباترین نامه های عاشقونه

جملات عاشقونه از یه دل شکسته

خیانت

 مرد جوانی نزد پدر خود رفت و به  او گفت : 

 

می  خواهم ازدواج کنم . پدر خوش�­ال شد و پرسید : 

  

 نام دختر چیست ؟   مرد جوان گفت :

 

نامش سامانتا است و  در م�­له ما زندگی می کند . پدر نارا�­ت شد . صورت در

 

هم کشید  و گفت :  من متاسفم به جهت  این �­رف که می زنم . اما تو نمی توانی با

 

این دختر ازدواج  کنی چون او خواهرتوست  خواهش می کنم از این موضوع چیزی  

 

به مادرت نگو . مرد جوان نام   سه دختر دیگر را  آورد ولی جواب پدر برای هر کدام

 

از آنها همین بود . با  نارا�­تی نزد مادر  خود رفت و گفت : 

 

مادر من می خواهم  ازدواج کنم اما نام هر دختری را می آورم پدر می گوید که او 

 

خواهر توست ! و نباید به تو بگویم  مادرش لبخند زد و گفت :   نگران نباش پسرم .  تو

 

با هریک از این دخترها که خواستی می توانی ازدواج کنی .  چون تو پسراو نیستی . .

 

+ نوشته شده در ۱۳٩۱/۱۱/۱ ساعت ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ توسط پسرک تنهایی ها نظرات ()